تبليغاتX
جگرخون
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 21:35  توسط محمد | 

 

زندگی به من آموخت چگونه گریه کنم

ولی گریه به من نیاموخت چگونه زندگی کنم

تو به من آموختی که چگونه دوستت بدارم،ولی به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم

تقدیم به همه ی ...

ا

حفظ قلب

یکی از مسائل مهم ازدواج، دوران عقد و نامزدی است. دورانی که چه بسا از شیرین ترین و به یاد ماندنی ترین روزهای تمام عمر هر زوجی محسوب می شود. ولی به راستی این دوران برای چه کاری پیش بینی شده است. وقت چه کاری است؟ چه کارهایی را باید در این دوران انجام داد و چه کارهایی را نه ؟!...

ملاقات و گفتگو  و دیدار زوجین در این دوران نه تنها به آرامش روحی و ایجاد فضای مناسب برای شناخت بیشتر کمک   می کند ، بلکه مجال بیشتری را برای نزدیکی خانواده های دو طرف نیز فراهم می سازد. بنابراین رعایت برخی نکات در  ملاقات ها می تواند به مفید بودن آن کمک کند.

گر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه

 مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد

 بود: دختربازي .

اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .

حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.

* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.

* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.

* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).

* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها…

حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:2  توسط محمد | 
دوسستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 19:53  توسط محمد | 

سکوت

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 19:52  توسط محمد | 
عشق

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 19:50  توسط محمد | 
 ضلالت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 2:35  توسط محمد | 
شاکی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:29  توسط محمد | 
  دوستت دارم...فاطی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 23:9  توسط محمد | 
 

 

وزنه برداری

زندار  یعنی بدبختی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 21:52  توسط محمد | 
  دوستت ..........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 21:46  توسط محمد |